سلام دوستای. گلم حالتون خوبه؟ ببخشید این چند روز سرم حسابی
شلوغ بود نتونستم آپ کنم.
بلاخره از بیمارستان مرخص شد دلم براش خیلی تنگ شده بود ![]()
کامپیوترمو میگم .اصلا باورم نمیشه . اگه دیگه هوس بستری شدن
نکنه! ![]()
از همتون ممنونم که این مدت بهم سر زدین. منم قول میدم بیام به
وبلاگاتون و همه ی اون پست هایی رو که نخوندم ،بخونم.
از خودم که بخوام بگم باید خدمتتون عرض کنم که:
از8 اسفند کلاسامون شروع شده .میدونین مشکل چیه؟ اینه که باید
چادر بپوشیم. آخه وقتی من چادری نیستم چرا باید چادر بپوشم؟اونم
چی؟ با کیف و عینک(آفتابی ) به دست و ... .
فکر کردین من چه جوری چادر می گیرم؟ منم مثل خیلیای دیگه فقط
میگیرم دور کمرم . واقعا نامردیه . من نمی دونم کی همچین
قانون مسخره ای رو گذاشته. اعمال زور ناجوانمردیه . درسته یه عده
اینجوری چادری میشن اما به نظر یه توهینه به خانم های چادری... .
اگه به زودی نشنیدین که با کله از پله های طبقه سوم افتادم پایین؟![]()
خبر دیگه اینکه داروهای ام اس کمیاب شده منم دیروز باید تزریق میکردم
اما آمپول نداشتم .قول هفته ی دیگرو دادن ولی هیچی معلوم نیست.
ایشااله که هیچ مشکلی برا هیچ کس پیش نمیاد تا داروها به دستمون
برسه .مهمترین چیز حفظ روحیس.برایه یه بیمار ام اس (و هر بیمار
دیگه ای)خیلی خیلی مهمه که خودشو نبازه و امیدوار باشه. استرس
و اضطراب برای ما مثل سمه.


