تبليغاتX
ام اس و پرسه های مستانه ی یک قاصدک

ام اس و پرسه های مستانه ی یک قاصدک

آغاز

 

هوالمحبوب

 

 اگر روزي دلم گرفت يادم باشد كه خداي من همين نزديكي هاست

يادم باشد كه فرشته ها برايم دعا مي كنند و ستاره ها شب را روشن...

يادم باشد كه قاصدكي در راه است كه بهار نزديك است

كه فردا منتظرم مي ماند و من راه رفتن و دويدن ميدانم

اگر روزي دلم گرفت يادم باشد كه خدا با من است

و همين نزديكي هاست و من تنها نيستم

 

سلام ممنونم که به وبلاگ من اومدین زهرا هستم متولد آذر  ۶3خیلی وقت

 

 بود  که می خواستم يه  وبلاگ بسازم ولی سرم شلوغ بود به دلايلي مثل

 

كنكور.حالا منتظر جواب كنكورم هستم.كارشناسي ناپيوسته كامپيوتر

 

(نرم افزار)البته دانشگاه آزاد.كنكور دولتي 23 تير بود منم مثل بقيه داشتم

 

درس مي خوندم با هزار اميد و ارزومي خواستم انتخاب اولمو تهران بزنم هم

 

درس بخونم و هم برم سر كار ااما نشد خدانخواست تقديرم چيز ديگه اي بود .

 

دقيقا يك ماه مونده به كنكور يعني 23 خرداد جواب ام آرايم آماده شد.بردمش

 

 پيش خانم دكتر و گذاشتمش روميزش.گفتم هر مشكلي دارم به خودم بگين

 

 اونم گفت جمله ي اولش يادم نيست كه  من گفتم اسمش چيه؟ گفت

 

 MS ولي درمان داره1-2 دقيقه در سكوت به حرفاش گوش دادم اما

 

 بعدش زدم زير گريه اونم شروع كرد به دلداري كه زهرا

 

مگه نگفتي هر  چي هست به خودت بگم مگه نگفتي شجاعي.اولين سؤالي

 

 كه پرسيدم اين بود كه درمانش چقدر طول مي كشه؟آدرس يه دكتر مغزو

 

اعصاب ديگرو بهم داد و گفت من اينو درمان نميكنم.بالبخند ازش جدا شدم ولي

 

 تو خيابون داشتم گريه ميكردم.آقاي دكتر ام آر آي رو ديد و گفت

 

 درسته MS من باز اولين سؤالي كه پرسیدم اين بود كه دوره ي درمانش چقدر

 

 طول مي كشه؟گفت بيماريه تو خفيفه ولي چه خفيف و چه شديد 5 سال طول

 

 مي كشه.حالا منو ميگي كه چجوري اشكام سرازير شد و گريه كردم

 

 دنيا دور سرم چرخید همش به فكر اين بودم كه تا مهرماه كه دانشگاه قبول شم

 

حالم خوب بشه ولي وقتي گفت 5سال ديدم كهُ كاخ آرزوهام در نانو ثانيه اي

 

پودر شد.از مطب  كه اومديم بيرون جلو در مطب وايسادم و با صداي

 

بلند گريه كردم.........

+نوشته شده در سه شنبه 21 آذر1385ساعت10:30 بعد از ظهرتوسط زهرا |