از همون اول که وبلاگمو راه اندازی کردم آدرسشو به چند نفر دادم
که بعدش پشیمون شدم . الان هم کسائی آدرس وبمو دارن که دیگه
راحت نیستم حرفامو اینجا بنویسم .
من تو وبم حرفای دلمو میگم با تمام صداقتم . ولی میبینم که متاسفانه
داره از صداقتم سوء استفاده میشه.
دیگه آپ نمیکنم ولی حتما بهتون سر میزنم. شاید یه روزی با یه
وبلاگ دیگه و یه اسم دیگه اومدم پیشتون.
تو این مدت تجارب زیادی به دست آوردم و دوستای گلی مثل شما
پیدا کردم که اگه بخوام اسم ببرم انتخاب ترتیب اسامی برام سخته .
فردا شب، شب آرزوهاست................
با آرزوی رسیدن به آرزوهای قشنگتون
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
استادي درشروع کلاس درس ، ليواني پراز آب به دست گرفت. آن را بالا
گرفت که همه ببينند.بعد از شاگردان پرسيد: به نظر شما وزن اين ليوان چقدر
است ؟ شاگردان جواب دادند 50 گرم استاد گفت : من هم بدون وزن کردن ،
نمي دانم دقيقا“ وزنش چقدراست . اما سوال من اين است : اگر من اين ليوان آب
را چند دقيقه همين طور نگه دارم ، چه اتفاقي خواهد افتاد ؟ شاگردان گفتند : هيچ
اتفاقي نمي افتداستاد پرسيد خوب ، اگر يک ساعت همين طور نگه دارم ، چه اتفاقي
مي افتد؟ يکي از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد ميگيرد .حق با توست . حالا
اگر يک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟ شاگرد ديگري جسارتا“ گفت : دست تان بي
حس مي شود عضلات به شدت تحت فشار قرار ميگيرند و فلج مي شوند . و مطمئنا“
کارتان به بيمارستان خواهد کشيد و همه شاگردان خنديدنداستاد گفت : خيلي
خوب است . ولي آيا در اين مدت وزن ليوان تغييرکرده است ؟ شاگردان جواب دادند :
نه پس چه چيز باعث درد و فشار روي عضلات مي شود ؟ درعوض من چه بايد
بکنم ؟شاگردان گيج شدند . يکي از آنها گفت : ليوان را زمين بگذاريد
استاد گفت : دقيقا“ مشکلات زندگي هم مثل همين است اگر آنها را چند دقيقه
در ذهن تان نگه داريد اشکالي ندارد . اگر مدت طولاني تري به آنها فکر کنيد ، به درد
خواهند آمد اگر بيشتر از آن نگه شان داريد ، فلج تان مي کنند و ديگر قادر به انجام
کاري نخواهيد بود .فکرکردن به مشکلات زندگي مهم است . اما مهم تر آن است که
درپايان هر روز و پيش از خواب ، آنها را زمين بگذاريد به اين ترتيب تحت فشار قرار
نمي گيرند هر روز صبح سرحال و قوي بيدار مي شويد و قادر خواهيد بود از عهده هر
مسئله و چالشي که برايتان پيش مي آيد ، برآييددوست من ، يادت باشد که ليوان آب
را همين امروز زمين بگذاري
زندگي همين است
من بچه هارو خیلی خیلی دوست دارم![]()
یه بچه بدن دسم ها میخورمش![]()
![]()
![]()
چند روزه دلم خیلی هوایه یه نی نی رو کرده![]()
یه بچه بدین من باهاش بازی کنم
شش ماهه باشه تپلیو خوشمل باشه بهتره
هیشکی منو درک نمی کنه![]()


مامان جونم روزت مبارک
قربونت برم. با بد عنقیهام خیلی اذیتم کردم حلالم کن
مادر، اي مهربانترين خلقت هستي ، روزت مبارک
اقيانوس مهري...نه، مهرتجهانگير است.
بگويمآبشار عاطفهاي... نه،عطوفت تو در همه دنيا جاري است چه گويمتكه
به هر چه اشارت كنم نشاني از تو دارد. مادرآغوشت كانون عشقي است كه
هيچ عاشقي نتواندتوصيف كند. هيچ مهرورزي نتواند مهرباني آن راتعريف كند.
مادر ميبوسمت و اين بوسه بر گونه تــمام جــهان هستــي است.
مادر مي بويمت كه عطر تجلي جنت ميباشي مادر مقامت آنقدر
والاست كه خانه كعبهبه روي تو باز ميگردد تا علي را در فضاي
ايمان بهدنيا آوري. اي مادرم!صبح، ديدگانم را به روي تو
ميگشايم تا گشايش روزيم باشد، غروب را با ياد توديده فرو
ميبندم كه در رويا دست در دست توتفرج نمايم. زندگيم را
مديون تو ميدانم چرا كهلحظه لحظه زمان زندگيم با تيك تيك
قلبت گرهخورده است. چون دانسته و ميدانم هر آننگرانم
بودي و با زمين خوردنم مطمئن هستماحساس درد ميكردي و
با شاديم شادمانميشدي.
شايسته همه گونه قدرداني هستي.همه گلهاي جهان مفروش
پايت باد و همهنغمههاي جهان ترنم لالايي تو را زمزمه ميكند.
کودکي که آماده تولد بود، نزد خدا رفت و از او پرسيد:« مي گويند
فردا شما مرا به زمين مي فرستيد؛
اما من به اين کوچکي و بدون
هيچ کمکي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟»
خداوند پاسخ داد :« از ميان بسياري از فرشتگان، من يکي را براي
تو در نظر گرفته ام. او در کنار توست و از تو نگهداري خواهد کرد.»
اما کودک هنوز مطمين نبود که مي خوهد برود يا نه.
- اينجا در بهشت، من هيچ کاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم
و اين ها براي شادي من کافي است.
خداوند لبخند زد :« فرشته تو
برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد.
تو عشق او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود.»
کودک ادامه داد:« من چه طور مي توانم بفهمم مردم چه مي گويند
وقتي زبان آنها را نمي دانم؟»خداوند او را نوازش کرد و گفت:
« فرشته تو، زيباترين و شيرين ترين واژه هايي را که ممکن است
بشنوي، در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو
ياد خواهد داد که چگونه صحبت کني.»
کودک با ناراحتي گفت:« وقتي مي خواهم با شما صحبت کنم، چه کنم؟»
خداون براي اين سؤال هم پاسخي داشت :« فرشته ات دستهايت را
کنار هم مي گذارد و به تو ياد مي دهد
که چگونه دعا کني.»
کودک سرش را برگرداند و پرسيد:« شنيده ام که در زمين انسان هاي
بدي هم زندگي مي کنند. چه کسي از
من محافظت خواهد کرد؟»
- فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتي اگر به قيمت جانش تمام شود.

کودک پرسيد :« خدايا اگر بايد همين حالا بروم، لطفاً نام فرشته ام را
به من بگوييد.»
خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد :« نام او مادر است مادر.»
سالروز ولادت حضرت فاطمه(س) و روز زن رو به همگی تبریک میگم

