تبليغاتX
ام اس و پرسه های مستانه ی یک قاصدک

ام اس و پرسه های مستانه ی یک قاصدک

 

بتافرونو آوردن تهران.

 

ولی تا حالا فقط به مشهد رسیده

 

اصفهان و خوزستان هم قراره برسه اما فعلا درگیریه شدیده

 

بین اونا و مسئولش هم عصبانی شده و گفته به هیچ

 

کدوم نمیدم

 

آخ جون دعوا

 

امیدوارم که هر چه زودتر این آمپولا به دستم برسه.

 

آخرین آمپولمو 7 اسفند زدم

 

یعنی تا حالا باید 10تا میزدم که نزدم.خدا خودش

 

به خیر بگذرونه

 

حالم تعریفی نداره.برگشتم به قبل از شروع بتافرون حتی

 

 قبلتر از اون....

 

همش باید پامو دراز کنم.پام درد میکنه

 

منه الاقم که این مدت چند بار رفتم خرید و حسابی راه رفتم

 

دعا کنین این باردیگه برسه .....

 

پیوست:عیده ها همه دارن خونه تکونی میکنن.شما چی ؟کمک کردین ؟

 

من که عمرا کار کنم

 

+نوشته شده در یکشنبه 27 اسفند1385ساعت11:25 بعد از ظهرتوسط زهرا |
داروهای من
 

فضای ذهنی ما به هر شکلی که باشد

دنیا را نیز همان گونه خواهیم دید

 

بعد از تشخیص بیماریم، هشت روز بستری شدم و کورتون گرفتم.

 

 بعد از اون راه رفتنم خیلی خوب شد. نه که کورتون اشتها آوره

 

منم لاغراونجا چقدر میخوردم خلاصه که بیمارستان خیلی خوش

 

گذشت         

بعد از حدود شش هفته دوندگی انجمن ام اس بیماری منو تایید کرد

 

 و من تونستم آمپولارو تهیه کنم.منم که در این مدت کمی حالم بد

 

 شده بود بعد از شرو ع آونکس (هفته ای یکبار تزریق) حالم رو

 

 به بهبودی رفت ولی همچنان بعد ازچند  دقیقه پیاده روی یا فعالیت

 

خسته میشدم و... .

 

اون دکتر خوشگله ی من هم (یادتون هست که گفته بود دوره ی درمان

 

پنج ساله) هیچی بلد نبود فقط یه قرص ویتامین E برا من نوشته بود

 

اطلاعاتش قدیمیه.بهش میگم چقدر به چقدر بیام پیشت میگه دیگه

 

 نمی خواد بیای.

 

آونکس رو از ۲۱ مرداد شروع کردم. بعد از تزریق حالی شبیه

 

 به سرماخوردگی داشتم درد عضلانی که اگه خوب استراحت میکردم

 

کمتر می شد . ۴مهر، یه حمله ی خفیفی داشتم پای راستم می لنگید و

 

 پای چپم بی حس شده بود.خوب منم به حساب حرفی که جناب دکتر گفته

 

 بود به هیشکی هیچی نگفتم اوج این حمله دو هفته بود.

 

پیش یه دکتر دیگه که رفتم بعد از معاینه بدون اینکه بگم به تازگی

 

 حمله ی جدید داشتم گفت باید یه داروی قویتر استفاده کنی. مشکلاتمو

 

 که بهش گفتم قرص هم برام نوشت. این دکی جون خیلی خوبه توی

 

مطبش زده عضو هیئت علمی های اروپا .

 

ویتامین دی ۳ روزی یک عدد و اۥمگا ۳ روزی یک عدد و کپسول

 

آمانتادین هر ۱۲ ساعت یک عدد.آمانتادین برای رفع خستگیه. خستگی

 

 از علائم شایع بیماران ام اسه.اینارو که شروع کردم گزگز کردن و

 

 خستگیم کمتر شد.بدترین عارضه مربوط به امگا ۳ بود که از همون

 

ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در شنبه 19 اسفند1385ساعت9:44 بعد از ظهرتوسط زهرا |
من اومدم ... .

 

 

سلام دوستای. گلم حالتون خوبه؟ ببخشید این چند روز سرم حسابی

 

شلوغ بود نتونستم آپ کنم.

 

بلاخره از بیمارستان مرخص شد دلم براش خیلی تنگ شده بود

 

کامپیوترمو میگم .اصلا باورم نمیشه . اگه دیگه هوس بستری شدن

 

نکنه!

 

 

از همتون ممنونم که این مدت بهم سر زدین. منم قول میدم بیام به

 

وبلاگاتون و همه ی اون پست هایی رو که نخوندم ،بخونم.

 

از خودم که بخوام بگم باید خدمتتون عرض کنم که:

 

از8 اسفند کلاسامون شروع شده .میدونین مشکل چیه؟ اینه که باید

 

چادر بپوشیم. آخه وقتی من چادری نیستم چرا باید چادر بپوشم؟اونم

 

چی؟ با کیف و عینک(آفتابی ) به دست و ... .

 

فکر کردین من چه جوری چادر می گیرم؟ منم مثل خیلیای دیگه فقط

 

میگیرم دور کمرم . واقعا نامردیه . من نمی دونم کی همچین

 

قانون مسخره ای رو گذاشته. اعمال زور ناجوانمردیه . درسته یه عده

 

اینجوری چادری میشن اما به نظر یه توهینه به خانم های چادری... .

 

اگه به زودی نشنیدین که  با کله از پله های طبقه سوم افتادم پایین؟

 

خبر دیگه اینکه  داروهای ام اس کمیاب شده منم دیروز باید تزریق میکردم

 

اما آمپول نداشتم .قول هفته ی دیگرو دادن ولی هیچی معلوم نیست.

 

ایشااله که هیچ مشکلی برا هیچ کس پیش نمیاد تا داروها به دستمون

 

برسه .مهمترین چیز حفظ روحیس.برایه یه بیمار ام اس (و هر بیمار

 

دیگه ای)خیلی خیلی مهمه که خودشو نبازه و امیدوار باشه. استرس

 

و اضطراب برای ما مثل سمه.

 

 

 

 

                                   

+نوشته شده در پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت9:58 بعد از ظهرتوسط زهرا |