تبليغاتX
ام اس و پرسه های مستانه ی یک قاصدک

ام اس و پرسه های مستانه ی یک قاصدک

 

 

     دارم از دوری

                      کامپیوترم دق می کنم

                       دلم برا همتون تنگ شده 

+نوشته شده در سه شنبه 26 دی1385ساعت11:43 قبل از ظهرتوسط زهرا |
20 شدم
 

 

نتایج کنکورو اعلام کردن

حالم گرفته شد

مارو ببین چی فک می کردیم چی شد

انتحاب اولم قبول شدم

یعنی توی شهر خودم

 رتبم شد ۲۰

درصدام اونی نشد  که فکر میکردم . بهتر از اینا داده بودم....

 

+نوشته شده در شنبه 23 دی1385ساعت12:24 بعد از ظهرتوسط زهرا |
شما بیش از آنچه فکرش را بکنید دوست داشتنی هستید

 

 

آخری ای دوست نخواهی پرسید

که دل از دوری رویت چه کشید؟

 

سلام دوستای گلم

ممنونم که بهم سر میزنین.خیلی خیلی دلم براتون تنگ شده

یه عالمه حرف باهاتون داشتم .

متاسفانه هنوز کامپیوترم درست نشده شرمندتونم

یه عالمه کار داشتم با کامپیوترم

حالا چنتا جوک  میذارم  با هم بخندیم

 

   

يه روز چند تا رفيق ميخواستن برن گردش ، تهرانيه ميگه ماشينش با

من ، رشتی ميگه نهارش هم با من ، شيرازيه هم ميگه تخمه و چای

هم با من ، اصفهانيه ميگه پس حالا که همتون يه چيز ميارين منم

داداشم را ميارم

 

يه روز ميبينن عزرائيل ماکسيما خريده  ، ميگن عزرائيل وضعت خوب

شده ، ميگه حقوق اضافه کاری هاي زلزله بم را جمع کردم

 

مادر : پسرم ، من دارم مي رم خريد يه وقت به كبريت دست نزني ها
پسر : نه مامان جون  من خودم فندك دارم 
 

 تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباي دختره گوشي رو ور

ميداره.

تركه ميگه: ببخشيد غزال خونست؟!‌ باباهه هم شاكي ميشه فحش

خوار مادر رو ميكشه به تركه! چند روز بعد دختره تركه رو تو خيابون

ميبينه،‌ ميگه:

‌بابا چرا ضايع بازي  در مياري؟!  وقتي بابام ور ميداره، ‌يه چيزِ بي‌ربط سر

 هم كن بگو. ترکه هم ميگه ‌باشه . دفعه بعد كه زنگ ميزنه، باز باباهه گوشي رو ور

ميداره.‌ تركه هول ميشه، ميگه: ببخشيد اونجا ميدون انقلابه؟! يارو ميگه: آره چي

 كار داشتي؟!  ميگه: ببخشيد، غزال خانم هستن؟!

 يك سال، يك ماه از محرم گذشته بوده ولي هنوز تو شهر صداي سينه‌زني ميومده.

مردم  ميرن پي ماجرا، ميبينن دسته تركها تو كوچه بن بست گير كرده 

 سيگاريه ميره لباس فروشي،‌ ميگه:‌ ببخشيد شلوار نخي داريد؟ يارو ميگه:‌بعله.  

طرف ميگه: بي‌زحمت دونخ بدين

 تركه با چند تا رشتيه نشسته بودن داشتن جوك مي‌گفتن، رشتيا

براي تركا جك ميگن، نوبت تركه كه ميشه،‌ تا مياد بگه: يه روز

رشتيه... همه بهش ميگن بشين بابا نميخواد بگي! دوباره يه دور

ميزنه ميرسه به تركه، باز تا مياد بگه: یه روز يه رشتيه... ميپرن وسط

حرفش،  نميذارن بگه. بار بعد كه نوبت ميرسه به تركه، ميگه: يه روز يه

 تركه داشته ميرفته با سر ميخوره زمين! همه

رشتيا ميخندن بعد تركه ميگه: ‌ولي وقتي بلندش ميكنن ميبينن

رشتي بوده!

( ياسمن گل بانو ) خودشو ميزنه به كوچة علي چپ، گم ميشه!

تو يكي از دهات اردبيل ملت براي بار اول كيوي ميبينن، ميرن از

ملاي ده ميپرسن اين چيه؟ ملاهه يكم ميره تو نخ كيويه، بعد

ميگه: ايلده تخم مرغيش، كه تخم مرغه! ولي من نمي‌فهمم

 چرا موكتش كردن؟!

  آقا خشايار آتيش ميگيره ميميره فولاد  در مغازش ميزنه به علت پدر سوختگي

مغازه تعطيل است

يارو سرش ميخوره به ميلة وسط اتوبوس، جا به جا ولو ميشه كف اتوبوس. بعد

 از چند لحظه، چشماشو باز ميكنه ميبينه ملتي كه واستادن بالا سرش ميله رو

گرفتن، ميگه: ولش كنين ببينم چي ميگه!

 تركه ميره پيتزا فروشي، ميگه: ببخشيد پيتزا بزرگ چنده؟ يارو

ميگه: 2000 تومن. تركه يكم بالا پايين ميكنه، ميگه: پيتزا متوسط

چنده؟ يارو ميگه:

1000 تومن. باز تركه يوخده با پولاي جيبش ور ميره، ميگه: پيتزا

كوچيك چنده؟ يارو ميگه: 700 تومن. تركه دست ميكنه تو جيبش

يك صد تومني درمياره، ميگه:

قربون دستت داداش، يك جعبه اضافه به ما بده!

بهروز خالي بند رفته بوده تماشاي مسابقه دو و ميداني، وسط مسابقه از بغليش

 ميپرسه: ببخشيد، اينا واسه چي دارن ميدون؟! يارو ميگه: براي اينكه به نفر اول جايزه

ميدن. بهروز خالي بند يوخده فكر ميكنه، ميپرسه: پس بقيشون واسه چي دارن ميدون؟

 

پیوست۱:چرا نمی خندی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یعنی میخوای بگی خنده دار نبود؟

چرا بابا. بود. یه ذره فک کن .حتما به این نتیجه می رسی

پیوست۲: اینا جوکه من قصد توهین به هیچ قومیتی رو ندارم و از ههگی

 معذرت می خوام

 

+نوشته شده در سه شنبه 19 دی1385ساعت11:56 قبل از ظهرتوسط زهرا |
 

ببخشید من نیستم

یعنی کامپیوترم خرابه و تعمیر گاهه

الان کافینتم

 

             آغاز سال ۲۰۰۰۷ مبارک

                         

 

+نوشته شده در دوشنبه 11 دی1385ساعت8:7 بعد از ظهرتوسط زهرا |
چه جوری فهمیدم ام اس دارم؟

 

 

بيست و دومين بهار شكفتنت را به تو دوستداشتني ترين موجود روي

 زمين تبريك مي گويم.

وقتي تو به دنيا آمدي هوا باراني بود

اما باران نمي باريد

بلكه فرشتگان بودند كه گريه مي كردند

چون يكي از آن ها كم شده بود.

 

 

                                                  آرزومند آرزوهايت "نرگس"

 

 

اين شعريه كه نرگس(خواهرم) همراه هديه تولدم بهم داد.خيلي قشنگه نه؟من كه خوندم اشك تو

 

 چشمام جمع شد.از همه ي شما دوستاي گلم ممنونم .به خاطر اينكه بهم سر مي زنين و به

 

 خاطر دلگرمياتون من دو تا حمله داشتم تا اينكه متوجه شدم بيماريم چيه.اولي مرداد پارسال.

 

دست چپم يه حالت فلجي وبي حسي پيدا كرد اگه چيزي ميگرفتم دستم ميوفتاد و متوجه نميشدم.

 

البته حالات ديگه اي هم داشتم مثلا با كوچكترين استرسي حالم به هم مي خورد ناگفته نمونه از

 

 مرداد ماه درگير يه مسئله بودم كه خيلي بهم ضربه زد بعدا ماجرا رو براتون تعريف ميكنم.

 

من كه خودم همه چيزو به اون ربط مي دادم و بيماري رو جدي نميگرفتم.دكتر هم پس از

 

 گرفتن نوار عصب از دستم گفت چيزي نيستو بايد از لحاظ روحي آروم شم وگفت ادامه

 

 بررسي رو متوقف كنيم و نيازي به ام آر آي نيست آروم تر كه شدم .حمله ي دوم از

 

بهمن شروع شد.اولش كه بعد از 2-3 ساعت پياده روي ديگه نميتونستم راه برم.مثل اينكه

 

كسي از ناحيه ي زانو ميزنه تو پام وپاهام خم مي شداين زمان كم شد تا اينكه ثابت مي لنگيدم

 

 ما هم كه اصلا فكر نميكرديم مشكل جدي باشه همش مي رفتيم دكتر ارتوپد يكيشون يه قرصي

 

 بهم داد كه خيلي بهتر شدم.بالاخره يه دكتر مغزواعصاب برام ام  آر آي نوشت و بقيه رو

 

 هم كه قبلا براتون گفتم.

 

 

پيوست۱:هفته ي گذشته دكتر محمود معظمي برنامه ي زنده داشت.اول صحبتش

گفت نمي خوام تو كار پزشكا دخالت كنم ولي به نظر من اين كارو كرد.اعصاب

منو كه حسابي به هم ريخت بعدا تعريف ميكنم كه چرا.

 

خلاصه ي حرفاش اين بود كه هر بلايي به سرت مياد به خاطر  فكرو انديشته.

به خاطر طرز نگرشته.به خاطر استرسه. كوهي انبوه از استرس پشت هر

بيماريه سخته.

 

پيوست۲:از ۱۴ آذر تا دیروز یه کارت ۳۰ ساعته تموم کردم.

اونم چی الکی الکی

 

+نوشته شده در شنبه 2 دی1385ساعت7:9 بعد از ظهرتوسط زهرا |